چرا تشکل‌ها عضو ندارند؟ (قسمت دوم)

نویسنده : دکتر پورعلیمردان

قسمت دوم: ریشه‌های بی‌اعتمادی و مسئله استقلال

اگر در قسمت نخست، مسئله را «شکاف میان مأموریت تشکل‌ها و ادراک واقعی صنف» دانستیم، در این بخش باید به لایه‌ای عمیق‌تر بپردازیم: چرا صنف به تشکل اعتماد نمی‌کند؟

اعتماد، پیش‌نیاز هر نوع کنش جمعی است. بدون اعتماد، حتی بهترین اساسنامه‌ها، فعال‌ترین هیئت‌مدیره‌ها و دقیق‌ترین برنامه‌های راهبردی نیز به مشارکت پایدار منجر نخواهند شد.

۱. حافظه تاریخیِ تجربه‌های کم‌اثر

بخش قابل‌توجهی از مدیران آزمایشگاه‌ها و شرکت‌های بازرسی، تجربه‌هایی از عضویت در تشکل‌هایی دارند که:
• در بزنگاه‌های حساس سکوت کرده‌اند
• در تصمیمات مهم صنفی نقش‌آفرین نبوده‌اند
• پس از تغییر هیئت‌مدیره، عملاً غیرفعال شده‌اند

این «حافظه جمعی» باعث شکل‌گیری یک پیش‌فرض شده است:
عضویت در تشکل، الزاماً به نتیجه عملی منجر نمی‌شود.

وقتی هزینه عضویت (زمان، حق عضویت، درگیری جلسات) با خروجی ملموس همراه نباشد، بی‌اعتمادی تثبیت می‌شود.

۲. مسئله استقلال؛ وابستگی ادراک‌شده

در حوزه نهادهای تأیید صلاحیت‌شده، یکی از بازیگران اصلی
مرکز ملی تأیید صلاحیت ایران است.

بسیاری از تشکل‌ها در این حوزه، ناگزیر باید با این نهاد تعامل نزدیک داشته باشند. اما پرسش کلیدی اینجاست:

آیا این تعامل، از نگاه صنف، «همکاری حرفه‌ای» تلقی می‌شود یا «وابستگی»؟

اگر اعضا احساس کنند که تشکل:
• در نقد سیاست‌ها محافظه‌کار است
• بیش از آنکه نماینده صنف باشد، ملاحظه‌گر نهاد بالادستی است
• در تعارض منافع احتمالی شفاف عمل نمی‌کند

اعتماد تضعیف می‌شود.

تشکل صنفی باید بتواند هم‌زمان:
• درِ گفت‌وگو با حاکمیت را باز نگه دارد
• و در عین حال، استقلال تحلیلی و موضع‌گیری حرفه‌ای خود را حفظ کند

این تعادل، ساده نیست؛ اما نبود آن، مشروعیت تشکل را زیر سؤال می‌برد.

 

۳. نبود شفافیت در تصمیم‌سازی داخلی

بی‌اعتمادی فقط از بیرون شکل نمی‌گیرد؛ گاهی از درون تشکل آغاز می‌شود.

مواردی مانند:
• تصمیم‌گیری‌های محدود در حلقه‌های کوچک
• گزارش‌دهی نامنظم به اعضا
• نبود صورت‌جلسات شفاف
• مشخص نبودن نحوه هزینه‌کرد حق عضویت

باعث می‌شود اعضا احساس کنند در فرآیند حکمرانی تشکل نقش واقعی ندارند.

تشکل صنفی، اگر می‌خواهد نماینده مشارکت جمعی باشد، باید خود نمونه‌ای از حکمرانی شفاف و پاسخگو باشد.

 

۴. تعارض منافع پنهان

در برخی موارد، اعضای هیئت‌مدیره تشکل‌ها، خود مدیران نهادهای بزرگ‌تر یا اثرگذارتر در بازار هستند. این موضوع ذاتاً ایراد ندارد؛ اما اگر سازوکار مدیریت تعارض منافع تعریف نشده باشد، ذهنیت صنف به سمت این برداشت می‌رود که:

تشکل، بیشتر منافع بازیگران بزرگ را نمایندگی می‌کند تا مجموعه متنوع صنف.

در چنین شرایطی، نهادهای کوچک‌تر یا تازه‌تأسیس، انگیزه‌ای برای پیوستن پیدا نمی‌کنند؛ زیرا احساس می‌کنند صدایشان شنیده نخواهد شد.

 

۵. ضعف در تولید «پیروزی‌های نمادین»

اعتماد، تنها با ساختار ایجاد نمی‌شود؛ با «دستاورد» ساخته می‌شود.

تشکل‌ها نیاز دارند حتی در مقیاس محدود:
• یک آیین‌نامه را اصلاح کنند
• یک رویه ناعادلانه را تعدیل کنند
• یا یک مطالبه صنفی را رسمی کنند

این دستاوردهای ملموس، حتی اگر کوچک باشند، پیام مهمی دارند:
تشکل اثرگذار است.

نبود چنین پیروزی‌های نمادینی، باعث می‌شود تشکل در ذهن صنف، به نهادی صرفاً تشریفاتی تقلیل یابد.

۶. ترس از هزینه‌های پنهان عضویت

برخی نهادها، به‌ویژه در استان‌ها، نگرانی‌هایی دارند از جمله:
• برچسب‌خوردن به‌عنوان جریان منتقد
• سخت‌گیری‌های غیررسمی در ارزیابی‌ها
• افزایش حساسیت‌های نظارتی

حتی اگر این نگرانی‌ها مبتنی بر واقعیت عینی نباشد، «ادراک ریسک» می‌تواند مانع جدی عضویت باشد.

تشکل‌ها باید بتوانند فضای امن حرفه‌ای برای اعضا ایجاد کنند؛ فضایی که در آن مطالبه‌گری، به معنای تقابل شخصی تلقی نشود.

 

جمع‌بندی قسمت دوم

مسئله بی‌عضوی تشکل‌ها، صرفاً ناشی از بی‌تفاوتی صنف نیست. ریشه‌های عمیق‌تری وجود دارد:
• حافظه تاریخی تجربه‌های کم‌اثر
• تردید نسبت به استقلال
• نبود شفافیت در حکمرانی داخلی
• مدیریت‌نشدن تعارض منافع
• فقدان دستاوردهای قابل لمس
• و ادراک ریسک عضویت

اگر قسمت اول به «مسئله عضویت پایین» پرداخت، قسمت دوم نشان می‌دهد که پشت این پدیده، مسئله‌ای بنیادین‌تر به نام اعتماد صنفی قرار دارد.

در قسمت سوم، باید به این پرسش پاسخ داد:
چگونه می‌توان تشکل‌ها را بازطراحی کرد تا عضویت، به یک ضرورت حرفه‌ای تبدیل شود، نه یک انتخاب کم‌اهمیت؟

فهرست مطالب

این مقاله را با دوستانتان به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه
https://www.icabiran.ir/?p=8291